اين اولين جمله همه برگه هاي امتحانيمه.....
خدايا به حق نام زيبايت که هميشه حتی وقتی که چيزی براي نوشتن نداشتم اون بالا مينوشتمش تنهام نزار و کمکم کن....
حالا که من فقط از تو کمک ميخوام تو مثل هميشه بهم کمک کن تا از اين مرحله هم با یاری تو
بگذرم و جلوی بنده هات سر خم نکنم ......ميدونم که تو اميد کسايی که دل اميدشون به تو هست رو هيچوقت هيچوقت نااميد نميکنی ..... از امشب به بعد منتظر شنديدن خبراي خوب هستم ....
.
.
از طرف کسی که فقط تو رو داره و فقط هم از تو کمک ميخواد چون که هيچوقت خواسته هاشو رد نکردی.....هيچوقت......چون طاقت اشکاي پنهونيم رو نداری! ميدونم! ....تو طاقت اشکاي پنهونيه هيچکسو نداری مخصوصاً بنده هايی که فقط اميدشون تويی......
خدا منتظرماا.......

وقتی از تو دور ميمونم چقدر هزينه هام زياد ميشه انگار همش ضرر....
عشقام به ناکامی تبديل ميشه اوضاع بهم ميريزه و من تو گناهام بازم غرق ميشم بازم گم ميشم......
.
.
تا حالا شده احساس کنين که در عین داشتن همه چيز دلتون خوش نيست ...آره؟
من اينطوری شدم ،چون ميدونم تنها يارو ياورم ازم راضی نيست ....شايد بعضياتون بگين خوب نميشه که خدا رو راضی نگه داشت خيلی سخته..... آره سخته اما وقتی من با چشاي خودم دیدم که صدا ميکرد چی؟
وقتی با حل کردن همه مشکلاتت داره صدات ميزنه تا بری طرفش اما من چی؟!؟؟ درست بعد از حل شدن مشکل، داستان هميشگي فراموشي خدااا اين وسط پیش میاد ......اما يه چيزی رو خوب ميدونم و واقعا بهش ايمان دارم.... اينکه خدا خيلی هوامو داره ...نه.... اشتباه نکنین من تو زندگیم کم گناه نکردم.. برعکس پر از انواع گناهام اما يه اصل رو هميشه تو زندگيم حفظ کردم ...هيچکس بالاتر از خدا نيست واسم ...واسه همينم حتی اگه بدترين مشکلات هم واسم پيش اومده فقط وفقط و فقط و فقط از خودش
خواستم که کمکم کنه ...شايد اين تنها توجيحی باشه که چرا خدا با اينکه گناهکارم بازم هوامو داره بازم تنهام نميذاره و و بهم کمک ميکنه تا به اهدفم برسم .....منم خيلی دوسش دارم ،،خودش ميدونه که روي همه ورقه های امتحانيه دانشگام اولين جملم اين بود "بنام خدايی که تنها اميدم اوست" .....خدا همه کس منه....خيلی وقتا شده که به بعضی کسا دل خوش کردم و فکر کردم که ميتونه بهم کمک کنه
اما توزرد از آب درومدن اما اين فقط خدا بود که هيچوقت ،به خودش قسم، هيچوقتتنهام نذشت ،،،بعضی وقتا به سختی مي داد اما مي داد سختيشم لذت بخش بود چون واسه کسی کاراي سخت رو متحمل ميشدی که عاشقانه دوست داره و بدون هيچ منتی.....آره خدا اينا حرفاي دل منه که خيلی وقته رو هم شدن .....آره خدا هر چی که هستمباهمه بديهام به خودم اجازه ميدم که دوست داشته باشم و ازت بخوام که کمکم کنی ،،،،خدايا هيچ وقت نذار جلوی بنده ات مجبور به گردن کجی بشم تو حفظم کن
از همه چيز از گناه از هر بدی که اطرافم هست ،کمکم کن تا به اون چيزايی که ميخوام برسم از وسوسه شيطون نجاتم بده مثل همیشه بهم بازم درهاي روشن ديگه ای نشون بده تا بازشون کنم و بيشتر غرقت بشم .....بذار عاشقانه دوست داشته باشم خدا....
از تو که چيزی کم نميشه من بنده توام تو خداي منی ....
پس مثل هميشه از خودت و فقط خودت ميخوام که کمکم کنی ......
انشاالله ميدونم که هيچوقت تنهام نميذاری
يه چنتا حرف هست که بايد بزنم و تموم کنم اين وبلاگو
.... ديگه نمي نويسم
از همه کسايی که از نوشته هاي من شاد يا غمگين شدن اگه آزارشون داد
اگه به فکر وادارشون کرد اگه به خدا نزديک يا دورشون کرد
اگه به زندگی اميدوار يا نااميدشون کرد اگه عاشق نوشتنم شدن
اگه حالشون از نوشته هام بهم خورد اگه ياد گرفتن چيزيو اگه بهم ياد دادن خيلی چيزارو
حلاليت ميطلبم
من ميرم شايد واسه هميشه همين نزيکيام اما دور از شما .....واسه اينکه ميخوام به يکی نزديک
باشم اگه حرفی دارم بهش بزنم اگه عاشقشم عشقمو بهش در گوشش بگم
اگه دلم ميگيره با اون درددل کنم، از اون بهونه بگيرم
واسه نوشته هام از اون نظر بخوام خلاصه هر چی دارم اينجا مي نويسم رو به اون بگم .
شايدم از اولی که پيداش کردم بايد اينکارو ميکردم اما خوب من کی يه کارو
به موقع انجام دادم که اين دوميش باشه
از تو هم بخاطر بي عقليام تو نوشتها معذرت ميخوام من اگه چيزی نوشتم منظورم تو نبودی
ديگه دارم پر حرفی ميکنم خلاصه ما رفتيم.....
به تماشا سوگند و به پايان که همه واژه ها در قفسند
تو لبی باش رها کن غم را و بگو با شب خود از ماهت
و به خورشيد بگو زود رود که شب تو با ماهت همه باهم برسند
و تو در آغوش سياه شب خود با ماهت گله از روشنی آتش سوزنده خورشيدکنی
.
..
اما از اون همه آدم و خاطره هيچی نمونده حتی اسم بعضياشونم
يادم نمياد....جالبه آدم با هر کسی که باشه فکر ميکنه تا ابد
با همون ميمونه اما وقتی يه مدت از رفتنش ميگذره ديگه يادت
ميره کی بود ؟اصلاً از کجا اومد چی شد که رفت؟از همشون يه عکس
رو موبايلت يا تو دفترچه خاطرتت نگه میداری فقط.... که چی ؟که داشته
داشته باشی که چی بشه؟؟!؟
-نميدونم والّا ....
وقتی اون همه آدمو کنار ميزنی ميبينی فقط خودت موندي و خودت
از اولشم که خودت بودي و خودت ؟پس اصلاً واسه چی با اونا بودی؟
-اينم نميدونم...
خواستی تغيير کنی بهتر بشی آره؟حالا بهتر شدی؟
-نميدونم...
آها ميخواستی آدمارو بهتر بشناسی آره؟شناختی؟
نه به اونصورت چی بگم والا؟!! گير داديا!!؟
هه هه گير دادم آخه بچه جون من گير ندم که تو همينجوری
سرتو ميندازی پايين با مخ ميری تو ديوار که
-ديوار؟!!؟کدوم ديوار؟
ديوار حماقت ديگه ....
-......
يه چيزه ديگم بگم به کسی که ميدونم از دستم دلخور اين روزا
از همه حرفايی که زدم تو رو جدا ميکنم دليل دارم اما جای گفتنش اينجا نيست
......
دکتر علی شریعتی آدما رو به چهار دسته تقسیم کرده:
اونایی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند:
عمده آدما. حضورشان مبتنی به فیزیکشون هست. تنها با لمس ابعاد جسمانی اوناست که قابل فهم می شن. بنابراین اینا تنها هویت جسمی دارن.
اونایی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند:
مردگانی متحرک در جهان. خودفروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند. بی شخصیت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی آیند. مرده و زنده شان یکی است.
آنانی که وقتی که هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند:
آدم های معتبر و باشخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند:
شگفت انگیزترین آدم ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم.اما وقتی که از پیش ما می روند نرم نرم آهسته آهسته درک می کنیم. باز می شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم قفل بر زبانمان می زنند. اختیار از ما سلب می شود. سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد!
راستی تو از کدام دسته ای؟
اين جمله ای هست که از بس تو خونه برام تکرار شده دیگه يه جورايی برام طبيعی شده
اونقدر که ديگه دنبال اثبات درست بودن يا نادرست بودن اين حرف نيستم چون نمي خوام انرژيمو
رو يه موضوع بيهوده بذارم ..
آره من پسر بديم چون خبلی اشتباها کردم من پسر بديم که هرچی خط قرمز
وجود داشت رو شکستم ،من پسر بديم چون هيچوقت موقعی که نياز داشتم کسی حواسش
به من نبود تا کمکم کنه فقط وقتی اشتباه ميکردم کلّی آدم بود که ميخواستن
اشتباهامو متذکر بشن
من پسر بديم چون هيچوقت نتونستم حتی به خونوادم تکيه کنم ....
چون ميخوان من با فلان خانوم زندگی کنم که اونا ميخوان اما مقاومت ميکنم
آره من خيلی بدم اينو خودمم ميدونم من همه جا لغزيدم ........يادم نمياد در معرض
گناهی قرار گرفته باشمو انجامش نداده باشم .....آره درسته
من نه تنها پسر بديم بلکه آدم بدی هم هستم ...
دلسوزيم به پاي حسودیم گذاشته ميشه فداکاريام به پاي نيازم
من پسره بديم چون خیلی فاصله گرفتم از اونی که سالها هيچکس حواسش بهش نبود
فقط وقتی همه حواسشون بهش جمع شد که يه دفعه ديدن رضا تو مسيری که از پيش براش تعيين
کرده بودن نيست دنبالش گشتن پيداش کردنو خواستن دوباره برش گردونن
تو همه اين سالها کسی نپرسيد که رضا خودت چی دوس داری ؟اصلاً تو آدمی که چيزی رو دوس داشته باشی؟
آره من اشتباهی رفتم اما اگه نمي رفتم مطمئن بودم که هيچوقت منو نميديدين
وقتی ديگه جايزه ای نبود که من نگرفته باشم چقدر بهم اهميت دادين فقط وقتی
دیگه جايزه نگرفتم پرسيدين رضا چی شده؟
من مقصرم اما گناه من از شما کمتره
خیلی وقته که راهمو از همه جدا کردم واسم مهم نيست که راهم درسته يا نه
واسم اين مهمه که تو اين راه از هيچکس هيچکس هيچکس غير خدا کمک نخوام
اگه دلش خواست بهم کمک کنه اگه نخواستم نکنه اصلاً مهم نيست اين مهمه که خدا
تنها کسي هست که هميشه هميشه حواسش به من بود
خدايا اين آدمات خيلی زجرم دادن منم با اشتباهام و لغزشام خيلی ازت فاصله گرفتم
حقم هست که ديگه دوسم نداشته باشی اما من هنوزم دوست دارم حتی اگه هيچوقت گناهمو
نبخشی اگه هيچوقت ديگه بهم کمک نکنی همين که بدونم اين شانسو دارم که خودمو
عاشقت بدونم برام همه چي هست ..همه چيز ..بودن يا نبودن هيچکس واسم مهم نيست
اگه بودنش به بودنم با تو کمک کنه ميمونم باهاش اگه نه براحتی ميگذرم
چون من هيچکس رو جز تو نمي خوام همين....
امضاء يه پسر بد
وقتی هجوم تنهایی فضای اتاقت رو پر میکنه …..به آسمان نگاه کن
وقتی واژه ها کلیدی برای قفل لبانت نمی یابند…..به آسمان نگاه کن
وقتی که در همهمه آدمها آوای بی کسی ات گم می شود ….به آسمان نگاه کن
وقتی آنچه را که می خواهی در زمین نمی یابی …..به آسمان نگاه کن
گاهی به آسمان نگاه کن تا بیابی آنچه را که میخواهی...
"او "آنجاست
او خریدار تمام اشکهایت
شاهد تمام پاکیهایت
و نظاره گر تمام لحظاتت بوده وهست
و هم او تسکین تمام دردهاست
که تمام دردها ازدوری اوست
گاهی وقتا که دلتنگت ميشم رو به آسمون آروم آروم گريه ميکنم قطره های اشکم مثل رودی که مسيرشو پيدا کرده روی گونه های افتاده ی زرد و بيروحم جاری ميشن ...وقتی به جای خالی بوسه هات روی گونه هام ميرسن دل کوچيکشون طاقت نمياره و خودشونو رها ميکنن از اون بالا حتّی گريه هامم طاقت نبودنت رو ندارن وقتی به خاک ميرسن با ناراحتی محکم دستشونو به خاک ميکوبن تا خيسش کنن از قطره قطره اشک جاری من تا دشت کويری زمين پر از گلای قشنگ شقايق بشه تا از بين هزار تاشون يه دونشون که از همه بهتر رو انتخاب کنم تا بذارمش تو ليون آب کنار عکست که گوشش با خط خودت نوشتی دوست دارم ديوونه.....


